
سلام بر تو ای آتش ... سلام بر تو ای هیمه ... سلام بر تو ای بال و پر...روز و خورشید ام شده تو ... شب و مهتاب ام شده تو ... یاد و یادواره ، همه تو ... گاه و بی گاه ، همه تو ... می سُرایم، همه تو ... می چکد اشک ، همه تو ...من نشسته ام بَرِ هیمه ... کیش و مات توام، همه تو ... مرغ ققنوس ام لیک خاموش ... همه آواز سر دهم ، همه تو ... هیمه ام همان پَرِ من ... می کَنم دل ز پَر، سَر تو ... می زنم آتشی به خرمن مَن ... تا فقط تو مانی ، همه تو ... منِ سوخته ، منِ خاکستر ... توِ مانده ... توِ یعنی "فقط توی...
ادامه مطلب
سلام بر تو ای آتش... سلام بر تو ای هیمه... سلام بر تو ای بال و پر...روز و خورشید امشده تو ... شب و مهتاب امشده تو ... یاد و یادواره ...
ادامه مطلب
سلام بر خلوتگه شب... سلام سکون تیشه ی فرهاد... سلام بر سکوت بیستون... و تو چه دانی که سکون و سکوت چیست... بس است دیگر ... تا به کی از تو بگویم ... تا به کی بر که بگویم... ای که از کوی دلم ساکت آرام همی می گذری... رخ شطرنج بشو ... گوشه ی هشت رنج بشین... لب پیمانه بزن... نقش رخ یار ببین...داغ بر خود زن و از یار بگو... حرف آخر بنویس و سخن از عشق بگو... دم به دم از نفس باد صبا یاد بکن... سخن از بلبل و لاله، چمن و سرو بگو... یاد یاران کن و می را همه یکباره بنوش... قدح از دست مینداز و شب قدر ببین... کیمیایی است همین چند لغت در نظرم... کاش در دایره خلق کمی کم بشوم ... تا که چون مرغ سحر ناله ی العف...
ادامه مطلب
سلام بر تو ای رهگذر کوچه های تنگ... بر شیشه دلم نقشی دگر بزن... کاش اندکی ز قدح چشم نرگست... بذلی کنی به این درویش نشسته بر رهت... بازم درود بر سیاهه ی ق و نون و القلم... شاید که از سر خط باید از یسطرون گفت... در پی قاف قافیه ها گم بکرده ام ... بی شک ز ابتدا به طوفانت غرقه ام... هان ای رفیق بدان که دریای قاف از بس عمیق و ژرف و تاریک و خامش است ... من از ازل به درون پیچ اولم... کاش از میانه زین ابتدا گذر کنیم... خود را به سان پروانه ها تقدیم شمع کنیم ... ای کاش مبتدا خبر از یوسفم دهد... کاش این همه ضمیر یکجا تقدیم تو کنیم... نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:16 توسط ق و دیگر هیچ...| ...
ادامه مطلب
سلام بر تو ... سلام بر الهه ی نجوا...سلام بر تو، همه ی خط و خال... چه کسی باور خواهد کرد که نویسنده این مطالب... هم اومخاطب خاص ... من...است... نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۹۵ساعت 1:21 توسط ق و دیگر هیچ...| ...
ادامه مطلب
سلام شبت به خیر...چند روزی است که می خواهم از تو بنویسم اما این سنگدلان مانع ام می شوند،خیلی دلم برایت تنگ شده......
ادامه مطلب
به فدای تو، که کلمه را...نپذیری از رخ هر قلم... به فدای شام غریبانه ات... که شدست مونس این دلم......
ادامه مطلب
باز هم سلامی به گرمای چشمانت... باز راه گم کرده ام.....باز چشم به تو دوخته ام ... باز به تو .... قسم به تمام ماه و ستارگان که... قتویی که در تن هیچ واژه نمی گنجی......
ادامه مطلب
سلام به حیات... سلام به زندگی ...سلام به تو یعنی قاف... خورشید تو بود که مرا از قعر فطرت بیرون آورد...ای والشمس والضحی ها نور مهتاب تو از من مرا پاک کرد...والقمر اذا تلها و الیل اذا یغشی ها...آری که اگر شب تار نبود هرگز جوانه عشق از دل سنگم بیرون نمی زد سپیده صبح تو مرا از شب تنهایی بیدار کرد...ای والنهار اذا تجلی جای جای جهان را به دل گشته ام...لیکن به غیر تو هیچ منزلی نبود......
ادامه مطلب
تک بیت های مرا توقیع می کنی ... شب می شوی و مرا تقدیس می کنی... توقیع یعنی همین اشک و آه من ... کی می رسی به شب تو را تسبیح گویمت......
ادامه مطلب