
سلام بر تو ای رهگذر کوچه های تنگ... بر شیشه دلم نقشی دگر بزن... کاش اندکی ز قدح چشم نرگست... بذلی کنی به این درویش نشسته بر رهت... بازم درود بر سیاهه ی ق و نون و القلم... شاید که از سر خط باید از یسطرون گفت... در پی قاف قافیه ها گم بکرده ام ... بی شک ز ابتدا به طوفانت غرقه ام... هان ای رفیق بدان که دریای قاف از بس عمیق و ژرف و تاریک و خامش است ... من از ازل به درون پیچ اولم... کاش از میانه زین ابتدا گذر کنیم... خود را به سان پروانه ها تقدیم شمع کنیم ... ای کاش مبتدا خبر از یوسفم دهد... کاش این ه...
ادامه مطلب
به فدای تو، که کلمه را...نپذیری از رخ هر قلم... به فدای شام غریبانه ات... که شدست مونس این دلم......
ادامه مطلب
باز هم سلامی به گرمای چشمانت... xa0 باز راه گم کرده ام.....باز چشم به تو دوخته ام ... باز به تو .... قسم به تمام ماه و ستارگان که... قxa0تویی که در تن هیچ واژه نمی گنجی......
ادامه مطلب