خرید بک لینک
سلام بر تو ای منتهی آمال و آرزو هایم... سلام بر تو ای سخاوتی که چشم هایت را بر من دریغ نکردی و ای پاس مهری که مرا در اقیانوس چشمت غرق کردی... سپاس تنها شایسته ی توست... گوهری تویی...تویی گوهر هستی...تهیهار تویی...تویی جلوه بودن ... تو معنی بودن ... تنها تویی که هستی...تنها تو را می خواهم و تنها از تو می گویم و تنها از تو می شنوم...ای که مرا خوانده ای...راه نشانم بده... از لب لعل رخت ... جام مدامم بده...گیسوی تو می دهد...خرمن عقلم‌‌‌ به باد....دین و دلم ، شاه من ، اذن نگاهم بده....حیف که آینه هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:52

سلام بر تو ای آتش ... سلام بر تو ای هیمه ... سلام بر تو ای بال و پر...روز و خورشید ام شده تو ... شب و مهتاب ام شده تو ... یاد و یادواره ، همه تو ... گاه و بی گاه ، همه تو ... می سُرایم، همه تو ... می چکد اشک ، همه تو .‌..من نشسته ام بَرِ هیمه ... کیش و مات توام، همه تو ... مرغ ققنوس ام لیک خاموش ... همه آواز سر دهم ، همه تو ... هیمه ام همان پَرِ من ... می کَنم دل ز پَر، سَر تو ... می زنم آتشی به خرمن مَن ... تا فقط تو مانی ، همه تو ... منِ سوخته ، منِ خاکستر ... توِ مانده ... توِ یعنی "فقط تویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:52

سلام ... ...دوباره آفتاب فرود آمد و ماهتاب برآمد... ...دوباره پرده ی شب بر گیتی افکنده شد ...رفته رفته خاک و گل می خوابند... ...نوبتی هم باشه نوبت بیداری چشمه هاست ... ... صدای زمزمه اش را هنوز می شنوم ... ... گویا هماوردی بر خود می طلبد ...وه! عجب نبردی!!! عجب چالشی !!! عجب پرسشی!!! با جوش و خروش می گوید ... ... من چشمه ی کیمیا هستم ... ... اینجا خانه ی گوهری است ... ... تعلل نکردم ... با سر به درون چشمه پریدم ...گفت ... عجب !!! ... امیدوارم همانگونه که آمدی، فرار نکنی... ... ادامه داد ... چاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:52

سلام ...      برای یافتن " عشق " نیازی به سفر نیست ...                                  &nادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: يکشنبه 25 آبان 1399 ساعت: 17:56

... زیبا سایه ای، مرا تعقیب می کند ...

... تعقیب من؟! نه گمانم ؟! که من نی ام ...

... در لابه لایِ آینه هایِ شکسته یِ هر روز و شب ...

... هر دم تویی که خودت را تعقیب می کنی ...

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:30

سلام ... ...دوباره آفتاب فرود آمد و ماهتاب برآمد... ...دوباره پرده ی شب بر گیتی افکنده شد ...رفته رفته خاک و گل می خوابند... ...نوبتی هم باشه نوبت بیداری چشمه هاست ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:30

سلام بر تو ای خورشید سفر کرده من ...

...چشمانم به راه خشک شد ...

... از بس ز دوری ات گریستم مرا دیوانه خواندند...

۰۰۰ برای همین شب نشین شده ام...

... دیری است آسمان شهر مرا غم گرفته است...

... خورشید من برای چه تاخیر کرده ای...

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:30

سلام بر تو ای آتش ... سلام بر تو ای هیمه ... سلام بر تو ای بال و پر...روز و خورشید ام شده تو ... شب و مهتاب ام شده تو ... یاد و یادواره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:05

خیلی کوتاه سلام... خیلی بلند دوستت دارم ... خیلی ساده دلتنگم ... خیلی توو در تووو دیوانه ...

راستی کی نوبت ما می شود؟... تا که مای بی من تنها شویم ...

قاف باشی تا ابد تنها تو راست ....

قاف بودی قاف هستی ، قاف مستی بود ماست...

به راستی؟!... واژه ها جادو می کنند... یا تو بر آن می دمی؟!...

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 4:01

سلام بر تو ای طلوع صبح امید...سلام بر تو ای باد صبا که دمید...

سلام بر شب و سکوت عاشقانه تو ... سلام ای سپیده صادق صبح...

خوش آمدی ای رسول پنجم عشق... خوش آمدی ای نشان دولت عشق...

بتاب زلف کمندت به دور همت من...مگر که زلف تو گیرد غم از فراق تو...

شکوفه ها ی مهر همه از صفای توست ... تمام مهر در نظرم تمام توست...

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:45

خوابم نمی برد ز هیاهوی یاد تو... نامت برد مرا چو سیلاب خیال تو...

شب شد دوباره دگرگون شد آسمان من...وش می زند جواهر چشمم به یاد تو...

این را فقط برای تو گفتم ایها الحبیب... آسایش بدون تو، نیاسودن بهتر است...

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:45

حرف از دل بنوشتی و مرا دل خواندی...

دل تو از من دلداده گرفتی... من بیدل چه کنم؟!...

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:45

گر خامه ز دستم بیفتاد، ببخشا...

مسحور شب زلف کمند یلدای تو بودم...

گر قلب من از آتش عشق تو بسوزد...

خاموش مکن ... تا که ز انوار کمشکات تو باشم...

کی فهمد همی حرف دلم شعر فروشان ...

حاشا که در این خانه اگر گوش بدیدم...

گر گنج نهان بر تن این تار بدیدی...

هش دار مگر قاف شود راهنمایت ...

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:45

سلام... شب و روز ات بخیر منظومه ی من...نمی دانم چه شده ام؟!...نمی دانم که شده ام؟!....چرا جرات ندارم بنویسم یا بگویم؟!....

هیهات هیهات هیهات!!!... از اخلاص...

داعی بیا و بگذر از این الهه ی عشق ...

کاین بت ز خودپرستی قربان نمی پذیرد...

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:45

سلام بر تو ای منتهی آمال و آرزو هایم... سلام بر تو ای سخاوتی که چشم هایت را بر من دریغ نکردی و ای پاس مهری که مرا در اقیانوس چشمت غرق کردی... سپاس تنها شایسته ی توست... گوهری تویی...تویی گوهر هستی...خریدار تویی... تویی جلوه بودن ... تو معنی بودن ... تنها تویی که هستی... تنها تو را می خواهم و تنها از تو می گویم و تنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:45

صفحه بندی