
سلام بر تو ای رهگذر کوچه های تنگ... بر شیشه دلم نقشی دگر بزن... کاش اندکی ز قدح چشم نرگست... بذلی کنی به این درویش نشسته بر رهت... بازم درود بر سیاهه ی ق و نون و القلم... شاید که از سر خط باید از یسطرون گفت... در پی قاف قافیه ها گم بکرده ام ... بی شک ز ابتدا به طوفانت غرقه ام... هان ای رفیق بدان که دریای قاف از بس عمیق و ژرف و تاریک و خامش است ... من از ازل به درون پیچ اولم... کاش از میانه زین ابتدا گذر کنیم... خود را به سان پروانه ها تقدیم شمع کنیم ... ای کاش مبتدا خبر از یوسفم دهد... کاش این همه ضمیر یکجا تقدیم تو کنیم... نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:16 توسط ق و دیگر هیچ...| ...
ادامه مطلب
سلام به حیات... سلام به زندگی ...سلام به تو یعنی قاف... خورشید تو بود که مرا از قعر فطرت بیرون آورد...ای والشمس والضحی ها نور مهتاب تو از من مرا پاک کرد...والقمر اذا تلها و الیل اذا یغشی ها...آری که اگر شب تار نبود هرگز جوانه عشق از دل سنگم بیرون نمی زد سپیده صبح تو مرا از شب تنهایی بیدار کرد...ای والنهار اذا تجلی جای جای جهان را به دل گشته ام...لیکن به غیر تو هیچ منزلی نبود......
ادامه مطلب