
تقصیر خودم بود که اینگونه شد... گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند...جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد سر خم می سلامت شکند اگر سبویی... هرچند که از هفت شهر عشق با هفت پیکر عبور کردم اما می دانم که دست از طلب ندارم تا کام بر آید...یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید و حرف آخربگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر...کز آتش درونم دود از کفن برآید ...
ادامه مطلب