بابت این سکوت طولانی ات ... بابت این همه صبر و بردباری ات ...
خیلی دلم تنگه...خیلی دلم پر ه...خیلی حرفا برات دارم...
چند وقتیه سایه ات سنگین شده...چند وقتی سر تو از پنجره بیرون نکردی...
خوش انصاف!...چشام خشک شد به سایه ات...
نه!!!.... شکوه نیاوردم....پر رررو هم نیستم....جایی رو ندارم برم...
از هر چه بگذرم... دنبال تو می گردم...
در هر چه بنگرم...عکس تو می بینم...
کاش این سری سر راهت حداقل یه سنگم بزنی...کاش این سری طردم کنی...
تو که خودت ته همه این حرفایی...تو که خودت داستان نویسی...تو که ...
این بامداد بدون تو فقط بام است...
همه داد من تویی...
نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 1:27 توسط ق و دیگر هیچ...|
مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک...ما را در سایت مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24