کاش اندکی ز قدح چشم نرگست... بذلی کنی به این درویش نشسته بر رهت...
بازم درود بر سیاهه ی ق و نون و القلم... شاید که از سر خط باید از یسطرون گفت...
در پی قاف قافیه ها گم بکرده ام ... بی شک ز ابتدا به طوفانت غرقه ام...
هان ای رفیق بدان که دریای قاف از بس عمیق و ژرف و تاریک و خامش است ... من از ازل به درون پیچ اولم...
کاش از میانه زین ابتدا گذر کنیم... خود را به سان پروانه ها تقدیم شمع کنیم ...
ای کاش مبتدا خبر از یوسفم دهد... کاش این همه ضمیر یکجا تقدیم تو کنیم...
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:16 توسط ق و دیگر هیچ...|
مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک...