خرید بک لینک
سلامی به گرمای نگاه تو ... به بلندای ردای تو ... به پژواک ندای تو...

خسته و نالان دوباره به درگاه ات آمدم...

کاش امشب از نو پیاله بگردانی و اندر تهی باده ام چنان پر کنی که عکس رخت در آن پدیدار شود...

امشب دوباره دست به قلم بردم تا دوباره فقط از تو بنویسم...از دلتنگی هایت...از زخم های صله بسته...از خون های به دل شده...

امشب آمدم از اسرار بگویم...

از قاف بگویم...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:50 توسط ق و دیگر هیچ...|

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:43

صفحه بندی