سکون... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:46
سلام بر خلوتگه شب... سلام سکون تیشه ی فرهاد... سلام بر سکوت بیستون... و تو چه دانی که سکون و سکوت چیست... بس است دیگر ... تا به کی از تو بگویم ... تا به کی بر که بگویم... ای که از کوی دلم ساکت آرام همی می گذری... رخ شطرنج بشو ... گوشه ی هشت رنج بشین... لب پیمانه بزن... نقش رخ یار ببین... داغ بر خود ...
کوچه های تنگ... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:46
سلام بر تو ای رهگذر کوچه های تنگ... بر شیشه دلم نقشی دگر بزن... کاش اندکی ز قدح چشم نرگست... بذلی کنی به این درویش نشسته بر رهت... بازم درود بر سیاهه ی ق و نون و القلم... شاید که از سر خط باید از یسطرون گفت... در پی قاف قافیه ها گم بکرده ام ... بی شک ز ابتدا به طوفانت غرقه ام... هان ای رفیق بدان که ...
دل تنگ ت ام ... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:51
سلام... بابت همه چی ممنون...بابت این رفت و آمد های پاورچین پاورچین ات.... بابت این سکوت طولانی ات ... بابت این همه صبر و بردباری ات ... خیلی دلم تنگه...خیلی دلم پر ه...خیلی حرفا برات دارم... چند وقتیه سایه ات سنگین شده...چند وقتی سر تو از پنجره بیرون نکردی... خوش انصاف!...چشام خشک شد به سایه ات... ن
بی قرار... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:51
سلام بر تو آرام جانم... امشب حال من دگر گون است...باز آشفته ام...نمی دانم... مدت هاست این طور نبودم... نمی دانم فقط می دانم بی قرار ام ... نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 23:37 توسط ق و دیگر هیچ...|
باور... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:51
سلام بر تو ... سلام بر الهه ی نجوا...سلام بر تو، همه ی خط و خال... چه کسی باور خواهد کرد که نویسنده این مطالب... هم او مخاطب خاص ... من...است... نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۹۵ساعت 1:21 توسط ق و دیگر هیچ...|
بریده... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:51
رهگذران می اندیشند که چرا نوشته هایت بریده بریده اند... این بی خبران نمی دانند که سیل دفترم به می شسته... نمی دانند که تو روزگار را گلچین کردی... نمی دانند که تو تاریخ را شستی... نمی دانند که تو اسرار را با خود به آسمان بردی... نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۹۵ساعت 1:28 توسط ق و دیگر هیچ...|
عقل... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:51
عقل... عقل سرباز دل و خشت و گلم خاک یکی است... عشق در جام جم و مقصد و مقصود یکی است... نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 4:59 توسط ق و دیگر هیچ...|
رد پا... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:51
سلام... به جواب رفت و آمد های خاموش ات باید بگویم...ملالی نیست جز دوری شما... گذشته ها را دوره می کردم...هنوز هم همانگونه ام... منتهی این بار مثل قدم های تو بی صدا... ای رهگذر بهوش باش این نوشته ها دل نوشته نیست...بلکه رد پای خاموش اوست... نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵ساعت 23:33 توسط ق و دیگر ...
جرات... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:51
راست گفت... جگر شیر نداری سفر عشق مرو... اما امشب می خواهم اضافه ای بر آن بنویسم تا بر تارک تاریخ ابدیت بماند... تاب دوری ش نداری سفر عشق مرو... تو اگر بهر دل خویش بخواهی ش بدان... از تو این دل نپذیرد، تو پی هیچ مرو... نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵ساعت 23:42 توسط ق و دیگر هیچ...|
شاید تا... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:51
سلام بر تو خوب ترینم... داشتم به تو می اندیشیدم...به تو که حتی واژه ها گنجایش تبیین چارچوبی از تو را ندارد... نمی دانم!!!...شاید... بیچاره کیست!... من یا تو...واژگان یا ادبیات...حقیقت یا واقعیت... نمی دانم!!!...شاید... چه کنم که دیده ها را نمی توان گفت... دیدم نقل شاعری که گفت:بر باد فنا تا ندهی گر
با تاخیر سلام ... - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 1:11
ارمنی بود و ارمنی زاده،ظرف خالی گرفت در دستشآمد و توی صف نذری گفت:السلام علیک یا دردانه پچ پچی دور او براه افتاد، عده ای خنده ، عده ای مبهوتزیر لب دختری غضب میکرد:مردک ارمنی دیوانه! سرخود را گرفت پایین تر، بغض تلخی گرفت جانش را:من محب حسین و اولادش...آشنایم نه اینکه بیگانه صف دلواپسی جلو می رفت،ارمن...
به وحدت نزدیک می شویم ... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:19
سلام شبت به خیر...چند روزی است که می خواهم از تو بنویسم اما این سنگدلان مانع ام می شوند،خیلی دلم برایت تنگ شده...
سیل... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:18
سلام ماه من..خیلی ببخشید مرا...سیل آمد خرابات مرا بر هم زد ...این چند روزی که قلم از حرکت ایستاده بود...زبان من بود که زیر آوار سیل خودپرستی مانده بود...حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
مونس... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:18
به فدای تو، که کلمه را...نپذیری از رخ هر قلم... به فدای شام غریبانه ات... که شدست مونس این دلم...
مقصر... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:18
تقصیر خودم بود که اینگونه شد... گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند...جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد سر خم می سلامت شکند اگر سبویی... هرچند که از هفت شهر عشق با هفت پیکر عبور کردم اما می دانم که دست از طلب ندارم تا کام بر آید...یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید و حرف آخربگشای تربتم را بعد از وفات و...
ریا... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:18
سلام بر تو معشوق... سلام بر تو عاشق...سلام بر تو عشقکاش از میانه میدان به خارج میدان گذر کنیم...کاش از شب ریا به صبح اخلاص سفر کنیم ...کاش در همین سیاهه های شهر شوم"من" ... با روشنی چهره ماهتاب تو ... شب را چو روز ،روشن و روشن و روشن تر کنیم... این هیئت عظیم که نامش بت "من" است ... از سایه های سرد "...
شکستن سکوت... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:18
باز هم سلامی به گرمای چشمانت... باز راه گم کرده ام.....باز چشم به تو دوخته ام ... باز به تو .... قسم به تمام ماه و ستارگان که... ق تویی که در تن هیچ واژه نمی گنجی...
از دوباره... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:18
سلام به حیات... سلام به زندگی ...سلام به تو یعنی قاف... خورشید تو بود که مرا از قعر فطرت بیرون آورد...ای والشمس والضحی ها نور مهتاب تو از من مرا پاک کرد...والقمر اذا تلها و الیل اذا یغشی ها...آری که اگر شب تار نبود هرگز جوانه عشق از دل سنگم بیرون نمی زد سپیده صبح تو مرا از شب تنهایی بیدار کرد...ای و...
توقیع... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:18
تک بیت های مرا توقیع می کنی ... شب می شوی و مرا تقدیس می کنی... توقیع یعنی همین اشک و آه من ... کی می رسی به شب تو را تسبیح گویمت...

برچسب‌های مرتبط

سیل در جاده چالوس | سیل جاده چالوس | سیل چالوس | سیل تجریش | سیل در ایران | سیل در تهران | سیل در مشهد | سیل مازندران | سیل در مازندران | سیل در کرج