سلام بر تو معشوق... سلام بر تو عاشق...سلام بر تو عشق
کاش از میانه میدان به خارج میدان گذر کنیم...کاش از شب ریا به صبح اخلاص سفر کنیم ...
کاش در همین سیاهه های شهر شوم"من" ... با روشنی چهره ماهتاب تو ... شب را چو روز ،روشن و روشن و روشن تر کنیم...
این هیئت عظیم که نامش بت "من" است ... از سایه های سرد "ریا"ست که چون صخره است...
باید بسان موج از سر سنگ بگذریم ... باید تبر به ریشه این روم و زنگ زنیم ...
باید بساط و سماط شعر را ... همچون تبر به ریشه این "نحس درخت" زنیم ...
باید که خاک بر سر این اهرمن کنیم ... غم را بجای سر منصور قندیل شهر کنیم...
ما را در سایت مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک دنبال میکنید
برچسب: ریا نووستی,ریا چیست,ریانوستی,ریاکاری,ریا در شعر فارسی,ریاکار,آریا مووی,ریا و تزویر,حیا در,ریا سن, نویسنده: بازدید: 26