سلام بر تو خوب ترینم...
داشتم به تو می اندیشیدم...به تو که حتی واژه ها گنجایش تبیین چارچوبی از تو را ندارد...
نمی دانم!!!...شاید...
بیچاره کیست!...
من یا تو...
واژگان یا ادبیات...
حقیقت یا واقعیت...
نمی دانم!!!...شاید...
چه کنم که دیده ها را نمی توان گفت...
دیدم نقل شاعری که گفت:
بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را...
هرگز نتوان دید جمال احدی را...
با خودم گفتم تا کجا؟... تا به کی؟... نجوایت را لمس کردم وقتی به جانم زمزه کردی...
تا به تو ...
تا به من ...
تا انتهای ابدیت...
و شاید تا به ...
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:3 توسط ق و دیگر هیچ...|
مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک...ما را در سایت مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34