خسته و نالان دوباره به درگاه ات آمدم...
کاش امشب از نو پیاله بگردانی و اندر تهی باده ام چنان پر کنی که عکس رخت در آن پدیدار شود...
امشب دوباره دست به قلم بردم تا دوباره فقط از تو بنویسم...از دلتنگی هایت...از زخم های صله بسته...از خون های به دل شده...
امشب آمدم از اسرار بگویم...
از قاف بگویم...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:50 توسط ق و دیگر هیچ...|
مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک...ما را در سایت مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27